کد خبر: ۶۳۹۶۷۱
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۸ 05 August 2018

 

 

تابناک هرمزگان-اگر فرامرزی بزرگترین ژورنالیست تاریخ مطبوعات ایران نباشد بی تردید جزو پنج نفر برجسته طول ادوار روزنامه نویسی کشور است. شجاعت و شرافت داشت و صراحت قلمش زبانزد بود ، مواضعش در برابر اسرائیل سبب ممنوع القلم شدنش شد، وقتی سپهبد تیمور بختیار رئیس ساواک با متلک های نیش دار فرامرزی کم می آورد !

 

 

عبدالرحمن فرامرزی روزنامه نگار معروف عصر پهلوی ( متولد 1290 و در گذشته به سال 1351 ) اگر معروف ترین روزنامه نگار ایرانی نباشد، یکی از پنج روزنگار تمامی اعصار روزنامه نگاری ایران است. شرافت و شجاعت قلمش را هیچکس نداشت. صراحت لهجه اش چنان بود که واهمه ای حتی از شخص اول مملکت نداشت. بارها ممنوع القلم شد. وی یکی از بنیان گذاران روزنامه کیهان است.

افتخار ما هرمزگانی ها به این است که عبدالرحمن فرامرزی هم استانی ما است. وی در گچویه فرامرزان از تابع شهرستان بستک استان هرمزگان به دنیا آمد. وی در روزنامه شفق سرخ، مجلّه تقدّم، آینده ایران، بهرام و کیهان مقاله می نوشت. همکاری در مجله های وحید و یغما نیز در کارنامه مطبوعاتیِ وی به چشم می خورد. او را در عرصه ادب و سیاست، از صاحب نظران شمرده و صراحت لهجه اش را ستوده اند.

فرامرزی مسلمانی سنی مذهب بوده و در ماجرای فلسطین، موضعی مخالف رژیم پهلوی داشت. او تجزیه آن سرزمین اسلامی را از پیکره جهان اسلام نمی پذیرفت و هماره بر ضد رژیم اسرائیل موضع می گرفت.

او در سال 1339، در مصاحبه مطبوعاتیِ محمد رضا پهلوی، برای نخستین بار از وی پرسید؛ "آیا درست است که ایران اسرائیل را به رسمیت شناخته؟!" شاه که با این پرسش غیر منتظره رو به رو شده بود، گفت: "این چیز تازه ای نیست، بسیاری از کشورهای مسلمان؛ مانند ترکیه نیز این کار را کرده اند!" این پاسخ، جهان عرب را، از جمله کشور مصر را به واکنش واداشت و جمال عبدالناصر رابطه خود با ایران را قطع کرد. پس از آن بود که فرامرزی را ممنوع القلم کردند و از دعوت به مراسم و مجالس رسمی نیز منع کردند.

فرامرزی معتقد بود که؛" شاه یک مشت افراد متملّق، بی شخصیت و جاسوس مسلک را دور خودش جمع کرده است. اینها به جهت منافع خودشان کار می کنند. در لحظات حسّاس هیچ یک از آنها در کنارش نخواهند ماند."

فرامرزی گرچه در شمار رجال سیاسی رژیم پهلوی بود، اما همین مقدار صراحت لهجه و جسارت که داشت و هر از چند گاه علیه دولت مردان، آن هم در آن دوران خفقان موضع می گرفت، ستودنی است.

وی روزی در حضور سپهبد بختیار، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) ، در حضور خبرنگاران و در ضیافت شام وی، سانسور را که توسط سازمان امنیت اعمال می شد، به تمسخر گرفت و در پاسخ بختیار که گفته بود: "شما را همیشه اذیت می کنیم" گفت: "چه اذیتی؟ چه آزاری؟ کار ما روزنامه نویس ها این است که برویم بگردیم، سوژه پیدا کنیم، درباره اش فکر کنیم، مقاله بنویسیم، برایش عکس پیدا کنیم و چاپ کنیم. همه این زحمت ها را عوض ما، آقایان به گردن گرفته اند.سوژه را شما پیدا می کنید ! کار نوشتن را نویسنده های فرمانداری نظامی به عهده می گیرند! بعد ماشین می کنند، برایش تیتر می زنند، سوتیتر می زنند، اندازه حروفش را مشخص می کنند، حتی از این مهمتر، جای چاپش را هم شما معین می کنید که در چه صفحه ای و در کجای صفحه چاپ شود. انصاف بدهید این کار اذیت است؟ چه اذیتی جان من؟ بعضی ها اسم این کار را می گذارند سانسور! سانسور کدام است؟ من به آن می گویم همکاری!"

مرتضی مطهری در یکی از سخنرانی هایش که درباره فلسطین و توسعه طلبی اسرائیل‌ سخن گفته، چنین می گوید؛" به قول عبدالرحمن فرامرزی، این اسرائیلی که من می شناسم، فردا ادعای شیراز به بهانه اینکه از آن به عنوان ملک سلیمان در اشعار فارسی از آن نام برده شده است، می کند."

وی به اذعان بسیاری نویسنده ای چیره دست و صاحب سبک، دلیر میدان قلم و قهرمان دوران آشفتگی ایران، سیاستمدار راستگو، دانشمند و مبارز بزرگوار، به حقیقت چهره ای فراتر از مرز، مرد نقد و حقیقت، استاد و معلمی دلسوز، نماینده مجلس و وکیل و مشاوری حقیقت جو و حقیقت گو، به راستی نمونه صادق تعهد، ایمان، شجاعت، رشادت و شهامت و بی شک، نابغه عرصه مطبوعات ایران بود. "عبدالرحمن فرامرزی" کوچکترین فرزند "شیخ عبدالواحد فرامرزی"، در روز دوازدهم ربیع الاول در روستای "گچویه" مرکز بلوک فرامرزان دیده به جهان گشود.

"شیخ عبدالواحد"، روحانی مبارز، خردمند آگاه، هنرمند سخنور، مرد سیاست و بزرگ خاندان فرامرزی، دانشمندی ‎آگاه، آینده نگر و روشنفکر بود.

وی در محیط جهل و نادانی آن زمان، با وجود ناامنی در منطقه و هرج و مرج، در جایی که اسب سواری و تیراندازی و جنگ و گریزهای احمقانه بزرگترین هنر به شمار می رفت و علم و دانش، ارزش و اهمیتی نداشت، به تربیت فرزندانش همت گماشت.

عبدالرحمن، تلاوت قرآن را با تجوید نزد پدر و الفبا را در سن کودکی آموخت. با شروع جنگ جهانی اول و هجوم انگلیسی ها به منطقه، "شیخ عبدالواحد"، فرزند پنج ساله خود، "عبدالرحمن" را همراه برادرش "احمد" که چند سالی بزرگتر از او بود، برای تحصیل به بحرین فرستاد.
"عبدالرحمن" تحصیلات مقدماتی خود را در بحرین به پایان رساند و از همان جا، مقاله نویسی را شروع کرد. در این دوران به دلیل ظلم و ستم انگلیسی ها نسبت به ایرانیان و دیگر اقداماتشان، "عبدالرحمن" همراه با مدیر مدرسه "شیخ حافظ وهبه" که بعدها سفیر عربستان سعودی در انگلیس شد ، به همکاری با نشریات "استخر" و "عصرآزادی" شیراز پرداخت.

وی همچنین برای نشریات "الاهرام" و "المقطم" مصر ، به زبان عربی مقاله می فرستاد و به شدت به سیاست ضد ملی و ضداسلامی انگلیس می تاخت. از آنجا که پیشنهاد عبدالرحمن و پدر و برادرش این بود که بحرین مال ایران است و همه ایرانی ها و اعراب نیز آنها را دوست داشتند ، انگلیسی ها طبق عادت قدیمی خود درصدد تبعید عبدالرحمن و برادرش احمد به سری لانکا یا میلباربر آمدند.

این دو برادر با وجود فشار و تعقیب، شبانه از شهر به روستا و از آنجا با کشتی گچ کشی به سمت قطر فرار کردند و تحت حمایت خلیفه بن قاسم، برادر شیخ قطر، با لباس مبدل خود را به بنادر جنوب ایران رساندند. پس از شش ماه اقامت در «چاه کوتاه» و یک سال بیابانگردی، به بوشهر رفته و با احترام و محبت بوشهری ها روبرو شدند.

سپس به شیراز رفتند، اما در شیراز، وجود افراد بانفوذ محلی به انگلیسی ها قدرت می داد؛ از این رو به سمت تهرآن حرکت کردند.
در تهران، احمد به استخدام کتابخانه مجلس شورای ملی در آمد و عبدالرحمن با استخدام در وزارت آموزش و پرورش، مشغول تدریس زبان فارسی و ادبیات عرب در دارالمعلمین و دار الفنون شد.

وی تنها دبیر عربی آن دوره بود که به فنون تازه و تعلیم و تربیت جدید آشنایی داشت و حقوق او ساعتی پنج قران بود.

عبدالرحمن در این دوران مقالاتی برای روزنامه های اقدام، شفق سرخ و ستاره ایران نوشت. در سال 1306، برادران فرامرزی اقدام به نشر مجله ادبی- اجتماعی «تقدم» کردند که طی یک سال و نیم، یازده شماره از آن منتشر و سپس، تعطیل شد...

 

 

 

 

 

 

انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار