غلامحسین رضایی - نقاش
کد خبر: ۷۷۵۴۵۵
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۲ 27 August 2019

خون قلم نذر نوشتن شده نثار اقتدار میهن شده
بشکند آن اگر نویسد دروغ کاتب کذاب بُوَد بی فروغ
روا و جایز مدح عامران است تشویق آباد کردن جهان است
پرهیز کن از مدح فساد آوران ستمگران فاسق و ظالمان
مدح ریاکار پسندیده نیست ترغیب یک عده به آلودگی ست
قلم چو قداره ی تیز و دو دم نویسد آزادی و حکم عدم
هم می تواند ببُرد نان ما هم نان رساند به سر خوان ما
دارد دو (رو) چون سکه یا منافق ساز مخالف زند و موافق
مسئول حاصل قلم کاتب است مُکَذِّب گفته ی خود کاذب است
قبل از بیان در سخن اندیشه کن معطر آمد یله از شیشه کن
تشخیص (فتنه زایی)اش چو دادی قلم را بنداز به چه گشادی
نوشته و سخن نباید پلید بشر ز فتنه به هلاکت رسید
بر آتش فتنه دمیدن بد است (فتانه ی شرآفرین) فاسد است
قلم گزارش دهد از اندرون خزانه دارد (عقل) یا که (جنون)
بُوَد زبان کلید اسرار دل جار بزند بر سر بازار دل
مهم بُوَد اینکه چه گوید زبان یا چه نویسد قلم کاتبان
مقسم بهشت و دوزخ بشر برآید از مزرعه ی خیر و شر
که در مثل (جناب شیخ برجام) که در توافق شده زار و ناکام
که عمل و زبان او در تضاد فلج ز حرف بی عمل اقتصاد
کارنامه اش تاریک و بی فروغ است آمار رونق دادنش دروغ است
می گفت که دارم کلید و امید کلید آن زنگ زد و ناپدید
قفل فراوان شده بر دست و پا مشکل فزایند نه مشکل گشا
ظاهر او مردمی وقت نیاز سوار که شد به چشم مردم پیاز
خاصیتش اشک درآوردن است گوش به (حرف حق) کر آوردن است
عمل به گفته بهترین نصیحت نصیحت بی عمل است فضیحت
دروغ بُوَد دروازه ی گناهان توجیه هر دروغ بدتر از آن
مسبب این وضع بی تعادل به کشور و ملت خود زده گل
(توجیه ناروا) کند برخلاف چرا نمی کند زبان را غلاف؟
این طیف که ندارد حرف حساب دارد به سر طرح فرار از جواب
دست قضا وارد میدان شود بخواهد از تیم که پاسخ دهد
خواسته ی (نقاش) بُوَد خواست عام به داد ملت برسید، والسلام
انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار